انجمن رماننویسی
اولینباری که با یک انجمن رماننویسی رو به رو شدم بر میگرده به سال 97. یعنی هشت سال قبل و وقتی که فکر میکنم کلاس پنجم و یا ششم بودم. توی وبلاگ بلاگفاییم یک پستی شبیه به همین پست کتابخوانی | در سال 1405 چه چیزی خواندهام؟ را داشتم و مخاطبانی که اون موقع داشتم بهم چندتا رمان رو از انجمن نگاه دانلود معرفی کردن و عضوش شدم. یادم میاد بهم دوتا رمان معرفی شد که خوندمشون و واقعا هم لذت بردم: حلقه جادویی از س.زارعپور، زوزه در مه از ngn!
اون موقع وقتی وارد نگاه دانلود شدم، تعداد زیادی کاربر داشت. هنوز مدیریتش عوض نشده بود، هنوز فیلتر نشده بود، هنوز کاربران بودن و از همه مهمتر نظم نصفه و نیمهای داشت؛ اما یه دفعه با تغییر مدیریتش و سلسله اتفاقاتی که بعدا رخ داد، انجمن فیلتر شد و بعد هم که عملا از هم پاشید؛ هرچند که در تمام این سالها سایت بالا بود و در تمام این سالها بعضی از کاربرانش تلاش میکردن به نحوی سایت رو حفظ کنن؛ اما نشد که نشد و در نهایت هم بعد از قطعیهای اینترنت فعلا از دسترس خارج شده.
امروز وقتی به انجمنهای رماننویسی مختلفی که الان هست نگاه میکنم، دیگه چیزی شبیه نگاه دانلود داخلش نمیبینم. همه خلوت هستن و اکثرا هم به صورت اکیپی اداره میشن. یعنی یکسری از دوستانی که مثلا از نگاه دانلود خارج شدن یا دوستانی که از یه گروه تلگرامی خارج شدن، باهم دیگه جمع شدن و گفتن یک انجمن بسازیم و بزرگش کنیم و پیش ببریم کارها رو.
نتیجه اینه که علیرغم کارهای خلاقانه و پر زرق و برق، اکثرا شاهد انجمنهایی هستیم که تعداد زیادی کاربر هم گاهی دارن؛ اما کاربران فعال نیستن. نویسندگان زیادی هستن که چیزهایی مینویسن؛ اما کسی نوشتهها رو نمیخونه و جو به ظاهر صمیمیه؛ اما خیلی از کاربرا هم مدیرای انجمنای دیگه هستن که اومدن تا مدیران خودشون رو بپان، مراقبت کنن که از ایدههای خلاقانهشون دزدیده نشه و چیزهایی مثل این.
به نظر میرسه فعلا کار انجمنهای رماننویسی داره به اتمام میرسه. سایتهایی بالا هستن، اما کاربران دیگه زیاد سراغش نمیرن و میبینیم که جو توی اکثر این انجمنا چندن جالب نیست و خب از یه نظر، این واقعا مایه تاسفه؛ چون تجربهای که من از برخورد با بعضیها داشتم، این بود که نوشتن رمانها توی این انجمنها و خونده شدنشون بهشون کمک میکرد. بازخوردهایی که میگرفتن، بهشون انگیزه میداد و چیزهای جدیدی یاد میگرفتن و میدیدی بعد از اینکه سه یا چهار رمان نوشتن، واقعا یک نویسندهای شدهان که آثارش حتی گاهی از کتابایی که این روزا چاپ میشه جذابتر، خواندنیتر و پر مفهومتره و به شخصه وقتی به یکی دوتا از اون نویسندگان نگاه میکنم میبینم که الان دیگه میتونن کتابهاشون رو برای چاپ هم پیشنهاد بدن؛ هرچند که چاپ کتاب و دردسر نشر و ارشاد و ... گرفتاریهای خاص خودش رو داره و دیگه هم ارزش محسوب نمیشه؛ اما بازهم تجربه گرفتن نوشتههاتون در دست خودتون، باز هم فکر میکنم برای اون افراد لذتبخش و خوب باشه.
به هرحال، دارم فکر میکنم که خودم یه انجمن رماننویسی بزنم. از نظر فنی کار خاصی نداره و یکبار تستش کردم؛ اما از نظر اینکه کاربر جذب بشه، مدیرانی باشن که کمک کنن و ... کار سختیه و دارم فکر میکنم که چطور میشه یک تیم درست کنم از بچهها و دوستان خودم تا کمکم کنن. هرچند یک ایده دیگه اینه که یک انجمن رمان در شبکههای اجتماعی درست کنیم. یعنی افراد توی یه شبکه اجتماعی آثارشون رو بنویسن و منتشر کنن و ما همون خدمات مرسوم یعنی نظارت، نقد و کپیست رو در انتها بهشون بدیم. اینم ایده پردردسری هست که فعلا نمیخوام زیاد بهش فکر کنم؛ اما به نظرم ایده بدی نمیاد.
پ.ن: اگه رمان مجازی جدیدی خوندید و دوست داشتید بهم معرفی کنید!
پ.ن 2: اینی که گفتم تقریبا درباره 80 درصد سایتای فعلی صدق میکنه. 20 درصد دیگه هم همونایی هستن که من توشون نیستم و چکشون نکردم. به هرحال، شاید شاملش بشن یا شاید نشن. اینو میگم برای اینکه یکی دوتا از دوستان خواننده که باهم سر انجمنا همیشه بحث میکنیم بعدا گیر ندن بهم.