دانشگاه و هوش مصنوعی
به شخصه جز کسانی هستم که دانشگاه رو دوست دارم. رشتهم، با اینکه به لطف گسترش هوش مصنوعی خیلی ترند شده و دیگه همه آرزشون شده این که در حوزه کامپیوتر کاری انجام بدن، هنوز رشته دست نخوردهای حساب میشه و خیلی جاها میشه داخلش فعالیتهای عمیقی داشت و این البته نظریه که یکمی بر خلاف رویه کلی و حرفهایی هست که این روزها شنیده میشه. حرفهایی به این مضمون که برنامهنویسها دیگه قراره با هوش مصنوعی جایگزین بشن، مهندسای نرمافزار قراره بیکار بشن و ... .
نکته اینه که هوش مصنوعی به عنوان ابزار تازه و کارآمدی که اومده، بازی رو تغییر داده. امروز دیگه نسخههای مختلف این مدلهای زبانی شناخته شدهای که ما ازشون استفاده میکنیم، به راحتی توانمندی نوشتن کد برنامههای کوچیک رو دارن و با کمی دانش کاربر، توانمندی بسیار بالایی در نوشتن برنامههای بزرگ رو هم دارن. یعنی عملا خیلی از جاها و مکانها شما میتونید با استفاده از هوش مصنوعی کار رو پیش ببرید و نیازی به انسانهایی که برنامهنویسی انجام بدن وجود نداره.
ماجرا اما وقتی قشنگ میشه که کارها جدیتر میشن یا بهینهسازی مهمه. هوش مصنوعی همیشه کدی رو به شما میده که کار میکنه. یعنی اگر ورودی و خروجی بگیرید و کمی هم دیباگ کنید کدها رو، خیلی جاها مشکل خاصی مشاهده نمیکنید؛ اما وقت کارها جدیتر هستن، وقتی حریم خصوصی مهمه، وقتی کارها در حوزه پزشکین یا حتی کارهای سادهای مثل طراحی وبسایت که هیچ اهمیت حیاتی از نظر جان انسانها ندارن، چیزی که توان بهینهسازی و حل مسائل به صورت واقعی و کارآمد رو داره، دانش انسانی و خلاقیت انسانیه.
برای مثال، من الان میدونم که شرکتی که خواهرم توش کار میکنه و یک شرکت مرتبط به تچهیزات جراحیه داره برنامهای مینویسه که مدیریت اون تجهیزات رو به صورت هوشمند انجام بده و تیم قبلی (شش ماه قبل) یک برنامه رو با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی و حالا دانش خودشون طراحی کرده بودن و ریلیز شده بود و کار میکرد و مجوزهای حقوقی لازم رو هم از هلند گرفته بود؛ اما وقتی تیم فعلی بر روی برنامه مستقر شد و خواست توسعه بده، اولا امکان توسعه وجود نداشت؛ چون در برخی بخشها دهها کار یکسان رو به صورت موازی باهم برنامه انجام میداد و هر بخشی رو که دست میزدی بقیه بهم میخورد و بعد نکته این بود که برنامه به ظاهر و درون تستهای اولیه کارآمد بود؛ اما درون اتاق عمل و در شرایط تستهایی که شبیه تر به دنیای واقعی و فرآیند عادی بودن، باگهای منطقی متعددی وجود داشتن که رفع کردنشون از حوصله تیم خارج بود.
نتیجه این شد که تیم خواهرم تصمیم گرفتند برنامه رو از اول بنویسن و برای اینکه کسی وجود نداشت که تمام بخشها رو بلد باشه تا تیم رو رهبری کنه، مشورت بده و حتی بخشهایی رو انجام بده، دنبال یک نفری گشتن که چنین کاری رو بتونه انجام بده و در نهایت تونستن با هزاران بدبختی یک آدم بسیار خفن رو برای دو روز در هفته( دو روز در هفته که یک هفته در میون غیرحضوریه و حقوقش هم البته از تمام کارمندان شرکت بیشتره) از یک کشور دیگه بیارن و بنا هم بر این شد که استفاده از هوش مصنوعی صرفا در جهت تسریع کارها باشه و اتکای اصلی بر دانش انسانی باشه و حالا که دو سه ماه میگذره، برنامه به خوبی کار کرده، در جراحی واقعی استفاده شده و توسعه داده شده.
در واقع هوش مصنوعی به عنوان دستیاری که کمک میکنه تا کارها رو سریعتر انجام بدی خوبه؛ اما حداقل با وضعیت فعلی که وجود داره، به نظر میرسه همچنان یادگیری مفاهیم اصلی، عمیقتر شدن دانش انسانی و به معنای واقعی کلمه مهندس شدن برای همه کسانی که واقعا میخوان کاری انجام بدن کار میکنه و البته روند همیشگی اینه که کسانی که دانش بالایی دارن و توانمندی وفق دادن خودشون با شرایط مختلف رو دارن غیرقابل حذف شدن هستن و فناوی های جدید، صرفا بهشون کمک میکنه تا اینکه جایگزینشون بشه.
حالا چرا دارم بلند بلند اینجا فکر میکنم؟
چون تصمیم گرفتم ترم جدید رو با حداقل استفاده از هوش مصنوعی بگذرونم و تلاش کنم تا حداکثر زمانم رو بذارم تا تمرینها رو خودم حل کنم و چیزها رو عمیقتر یاد بگیرم و قصد دارم برخلاف روند دو ترم قبلی، ارتباطام با بچهها رو هم کمتر کنم.
فعلا نمیدونم چی میشه اما به نظر میرسه که روند به خوبی داره پیش میره و توی یکی دو روز گذشته هم با تمرینای مختلفی که از فیزیک و برنامهنویسی با زبان سیپلاس پلاس حل کردم، بیشتر به خودم امیدوار شدم.