بحثهای مزخرف
ماجرا اما این است که بحث درباره چپ و راست، چه در بعد اقتصادی و چه در بعد سیاسی، نیازمند این است که شما درون یک کشور زندگی کنید که احزاب قوی با پایگاه اجتماعی قوی وجود دارد. درون ایران، شما هیچ چپ و راستی ندارید و مشاهده میکنیم که مثلا شخصیتی مثل اقای جلیلی در شعارهای انتخاباتی خودش سخنانی میگه که بخشیش از نظر اقتصادی به دیدگاههای راستگرا ها نزدیکه و بخش دیگریش به دیدگاههای چپگراها و بعد مثلا در حوزه سیاسی و فرهنگی دیدگاههای محافظهگرایانه و بازهم بسته به موضوع دو دیدگاهانه دارد.
دلیل هم واضح است. جریانهای سیاسی درون ایران و شخصیتهای مطرح، بر مبنای تفکرات سیاسی و اقتصادی بالا نیامدهاند؛ بلکه بر مبنای تفکرات اجتماعی و فرهنگی و انقلابیگری رشد کردهاند. نتیجه این میشود که کابینه رئیسجمهور پزشکیان مملو است از وزرایی که دیدگاههای متناقض از این نظر دارند؛ اما دولت کار میکند و در برخی بخشها هم با توجه به شرایط جنگی الحق کارآمد و هماهنگ بوده.
نکته دیگر، صحبت درباره چپ و راست سیاسی و اقتصادی، نیازمند مطالعه عمیق و تجربه فراوان است. عمده کسانی که این بحثها را میکنند، یک کتاب هم در حوزه مربوطه نخواندهاند، یک متن یک صفحهای هم درباره اقتصاد مطالعه نکردهاند و حتی از مزایای سیاستهای راستگرایان، اتفاقا همان چیزهایی را عنوان میکنند که احزاب چپگرا درون کشورهایی مثل انگلستان یا فرانسه یا آلمان دنبالش هستند و همینطور برعکس. مثلا دوستی نمونهای از عقلانیت احزاب چپگرا را در آمریکا مخالفت با مهاجرت دانسته بود!
در این بین هم واژه پادشاهیخواه بینشان پیدا شده که این هم از عجایب روزگار است که در مملکتی که زودتر از بقیه خاورمیانه کمر همت بسته بود تا به مشروطیت و دموکراسی برسد، نسل جوانش بعد از حدود صد و بیست سال به دنبال این است تبدیل رعیت یک اعلیحضرت اقدس همایونی و دیکتانور جدید شود و نامش را هم «آزادی خواهی» گذاشته!