چرا پیشبینی نباید کرد؟
حقیقت ماجرا اما آن است که عمده این صحبتها و گفتهها، حرف مفت بود. اینکه چند هزار نفر کشته شدهاند را نمیدانیم. درباره هفده شهریور هم انقلابیون میگفتند شش هزار نفر کشته و درنهایت مشخص شد سیصد نفر بوده و اغراق در آمارها، تنها با گذشت زمان و تغییر معادلات درونی رها شده و واقعیت پیدا میشوند و اصل ماجرا هم تعداد نیست؛ چرا که جان هر ایرانی که از دست رفته عزیز است و یک نفر هم زیادی است و همه باید به فکر مسیری باشند که مانع تکرار آن وقایع شود: چه حکام، چه مردم عادی، چه رهبران اپوزیسیون، فرقی نمیکند.
ولی، آمارسازیها، منجر به حمایت بخشهایی از جامعه از حمله نظامی شد. میگفتند آمریکا و اسرائیل نقطه زن هستند و به غیرنظامیان آسیبی وارد نمیشود و همان زمان، گزارش هرانا از جنگ دوازده روزه منتشر شد: تنها سی درصد تلفات حملات اسرائیل نظامی بودند و حمله به شش بیمارستان و پایگاه اورژانس هم انجام شد که سهروز بعد با پاسخ متقابل ایران روبه رو شد.
البته گفتهها مبنی بر نقطه زنی نیروهای اسرائیلی و آمریکایی از نظر فنی درست بود: در روز اول به طور کاملا عمدی و دقیق، دو مرتبه مدرسه میناب را هدف قرار دادند و البته بعدا هم خبرنگارانی که برای گزارش رفته بودند را هدف قرار دادند.
ماجرا اما این بود، که تمام پیشبینیهای اپوزیسیون اشتباه درآمد. حملات اسرائیل و آمریکا با هدف سرنگونی نظام و تحویل آن به یک شخصیتی مانند رضاپهلوی نبود؛ بلکه هدف پیدا کردن اشخاصی بود که بتوانند با آن کار کنند. هدف، تکرار سناریو ونزوئلا بود.
نتیجه شده این افسردگی عظیم خبرنگاران ایران اینترنشنال که با شنیدن متن یادداشت تفاهم ( که هنوز احتمال برهم خوردن آن و از سرگیری عملیات نظامی جدید بسیار بالاست) طوری شدهاند که گویی پدر یا مادری را از دست دادهاند و مخاطبانی دارند که فکر میکنند ترامپ به آنها خیانت کرده است.
البته ماجرا این نیست. ترامپ هیچ خیانتی به این بخش از افراد نکرده است؛ بلکه به راحتی تمام و برای تامین منافع ملتش، از این دسته برای پیشبرد منافعش استفاده کرده و مثل دستمال کاغذی دورشان انداخته و دیدیم که علیرغم آنکه مقامات آمریکایی حتی علنا حمایت خود را از یک گروه تروریستی با آن سابقه مثل مجاهدین خلق اعلام میکردند، امروز حاضر به دیدار با رضا پهلوی نیستند و از او و طرفدارانش به عنوان مهرههای بازی استفاده میکنند. شگفت انگیز اما این است که با محمدباقر قالیباف، رئیسمجلس جمهوری اسلامی که سابقه سپاهی هم دارد، دیدار میکنند، دست میدهند و معامله میکنند.
اینکه آیا این یادداشت تفاهم به موفقیت میرسد و مذاکرات هستهای جدید نیز تکمیل خواهد شد یا نه را نمیدانیم. همچنین اینکه آیا جنگ به پایان میرسد یا نه را هم نمیدانیم؛ اما چه با ادامه جنگ و چه بدون آن، رفتار آمریکا در ونزوئلا و برخوردش با اپوزیسیون ونزوئلا که هم ساختارمند بود، هم کار تشکیلاتی انجام میداد و هم کار نظامی میکرد، نشان داد برنامه تغییر حکومت در دیگر کشورها از دستور کار ترامپ و دولتش خارج شده و برنامه «تغییر در حکومت» را برگزیده. اینکه آیا موفق میشود یا نه، به دولتمردان ایرانی بستگی دارد و امیدواریم که در نهایت، وضعیت کشور بهبود یابد؛ اما، پیام اتفاقات شش ماه اخیر برای اپوزیسیون خارج از کشور واضح بود:
آنها ابزار بازی دست بیگانهاند نه شریک آن و هیچ نقشی در معادلات ندارند؛ بنابراین ایرانیان درون کشور، بهتر است به جای دنبالهروی از شکستخوردگان مزدور بیگانه، به اتکای خود و جامعه خود و خرد خود، به دنبال راه حلی منطقیتر برای حل مشکلاتشان باشند.
در نهایت هم اگر گشایشی در زندگی ایرانیان و کیفیت زیست آنان رخ بدهد، حاصل تلاشهای خستگیناپذیر «محمد درویش»ها و خردورزان تلاشگر درون ایران خواهد بود؛ نه بیگانهپرستانی که نه درون ایران زیست میکنند، نه دغدغه ایران دارند و وقیحانه خواهان حمله اتمی به ایران بودند.