<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزنوشته</title>
<link>https://notesme.blogfa.com</link>
<description>ما میخواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم /  بنویسیم تا بمونیم، پشت سایه جون نبازیم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 08 Sep 2026 05:50:11 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>فاجعه </title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/50</link>
<description>امتحان فیزیک تموم شد. فیزیک جدیدی اختراع کردم، فاجعه بزرگی رخ داد و حالا باید ببینیم چی میشه😁 هیچ نگرانی ندارم جز اینکه دارم حرص میخورم که چرا نشد کامل بخونم!</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2026 05:50:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>یادگیری زبان | چرا سخت‌تره؟</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/49</link>
<description>چند روز پیش، با خواهرم داشتیم صحبت می‌کنیم سر اینکه سر کدوم لهجه راحت‌تریم و این‌ها. خواهر می‌گفت هنوز که هنوزه بعد مدت‌ها بودن در اروپا و ... وقتی به لهجه بریتیش و انگلیسی‌ها می‌رسه گاهی باید زیرنویس رو روشن کنه تا بفهمه چی می‌گن و درک کنه دارن چه اطلاعاتی رو رد و بدل می‌کنن. این درحالیه که مثلا سر فیلم‌ها یا سریال‌هایی که به لهجه آمریکن صحبت می‌کنن دیگه خیلی کم پیش میاد لازم باشه و اصولا مگر اینکه اصطلاح خاصی باشه که ندونه.</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 19:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>خانه‌تکانی</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/48</link>
<description>یکی دو روز اخیر، تمام مدت مشغول بودم. هرچند زیاد درس نخوندم؛ اما خب باز هم کارهای دیگه‌اش داشتم که انجام بدم. پریروز توی یک نصفه روز تمام مدت کمک مادر رفتم. حقیقتا متوجه شدیم یه سری بشقاب و لیوان و زیراستکانی داشتیم که مادر گرام مخفی‌شون کرده بود و معلوم نیست قراره کجا و کی ازشون استفاده کنیم. بعد از اون، یکمی نشستیم و اتاق‌ها رو هم جمع کردیم. عملا یک عالمه لباس مختلف داشتیم که به درد نمی‌خوردن و دور انداختیم، برخی‌شون هم که نو و تمیز مونده بودن گذاشتیم</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 13:55:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>دوست متواضع</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/47</link>
<description>یک دوستی توی دانشگاه دارم، اونقدرها باهاش صمیمی نیستم، اما خب سلام و علیکی داریم. اون اوایل که من می‌رفتم و یه سری حرف‌ها می‌زدیم با بچه‌های رشته‌های دیگه، اینطوری بود که مثلا هرچی می‌شد خطاب به من می‌گفت شما که بیشتر کد زدی می‌دونی و اینا رو توضیح بده و من همش اینطوری بود که داداش، من بالابری پائین بیای یکم css, html,javascript و اونم در حد اینکه بتونم وبلاگم رو اگه لازم داشت چیزی بهش اضافه یا کم کنم خوندم که اونم به لطف ai دیگه اساسا نیازی بهش ندارم.</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 20:39:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>خرید</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/46</link>
<description>یکی از مصائب الهی برای ما پسرا، خرید رفتنه و خداراشکر امروز از آن رهایی یافتیم. ماجرا چیه؟ ماجرا اینه که من از اوایل تیر تا الان، می‌خوام برم شلوارلی بگیرم. از اونجایی که از تعداد لباس‌ها بدم میاد و انتخاب رو سخت می‌کنه، همیشه تعداد لباس‌های من ثابته. یه شلوارلی، دو سه تا پیراهن برای جاهای رسمی‌تر، یک لباسی که برای دانشگاهم نقش لباس فرم رو اجرا می‌کنه و خیلی دوستش دارم و سه یا چهارتا تیشرت برای توی خونه.</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 13:41:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>آنا کارنینا</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/45</link>
<description>شروع کردم به خوندن آنا کارنینا و باید بگم که خب برای اولین‌باره که دارم یک کتاب تولستوی رو بدون ترجمه سروش حبیبی می‌خونم. مترجمی که واقعا دوستش دارم و هرکتابی که اون ترجمه‌اش کرده باشه رو معمولا ترجیح میدم بخونم؛ اما این سری نسخه pdfای که پیدا کردم از ایشون نبود و اصلا البته نمیدونم آناکارنینا رو ترجمه کردن یا نه؛ هرچند فکر کنم ترجمه کرده باشن. برنامه خوندن آناکارنینا اما یکم متفاوت‌تر از مجموعه ژوزف بالسامو هست؛ چون میخوام گزارش‌های مقطعی دربارش بنویسم و</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 05:44:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>نشد!</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/44</link>
<description>امروز داشتم تلاش می‌کردم یک رمان پیدا کنم و بخونم؛ اما به لطف هزار اتفاقی که پیش اومد نشد. چیزی به ذهنم نمی‌رسه فعلا و قصد دارم امشب بشینم بیدار و سریال ببینم جاش! همینقدر یهویی و خرکی! فعلا علی‌الحساب اومدم اطلاع بدم که اگه این حملات یه دفعه‌ای ایران و آمریکا به همدیگه جنگ شد و ما دوباره از «آنلاین» به مصیبت «برخط» شدن رسیدیم، کانال زیر رو توی بله عضوش باشید: @notesme من در هرصورت قرار نیست توی بله شروع کنم روزمره نویسی؛ اما اونجا آدرس وبلاگ جدید رو توی</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 18:59:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>پایان ژوزف بالسامو</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/43</link>
<description>دیشب بالاخره رمان ژوزف بالسامو تموم شد! حدود دو ماه و نیم تمام شدنش طول کشید که البته بیشتر به دلیل مشغله‌هام بود و اینکه نتونستم به برنامه روزانه نیم ساعت تا یکساعت پایبند باشم و مثلا می‌دیدی در تیر و مرداد ماه گاهی بین خوندن دو فصل از رمان یک هفته فاصله می‌افتاد. ولی خب یکی دو هفته اخیر اینطوری نبود و به سرعت تونستم کار رو دربیارم و البته کمی هم با تعجیل بود و باید بگم که حقیقتا رمانی بود که دوست داشتم در کل؛ اما خب ماجرا اینه که یه جاهایی از نویسنده و</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 10:01:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>چرا اسپانیایی؟</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/42</link>
<description>یکی از بچه‌های دانشگاه پیام داده میگه چی شده رفتی اسپانیایی بخونی؟ نگو که میخوای مهاجرت کنی اونجا؟ نکته قشنگ ماجرا اینه که من به معنای واقعی کلمه دارم اسپانیایی یاد می‌گیرم چون صرفا حس خوبی دارم. قرار هم نیست خیلی به خودم سخت بگیرم. اگه تا بهمن ماه طبق برنامه پیش رفت، دوست داشتم و با زبانشون حال کردم، خب میرم کلاس و جدی‌تر ادامه میدم. اگه هم نه، خب ساده‌اس، ولش می‌کنم. کلا توی این رنج سنی که الان هستم، خیلی بیشتر دوست دارم چیزای مختلف رو یه نوکی بهش زده</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 18:51:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>مغازه جذاب گربه‌ها</title>
<link>https://notesme.blogfa.com/post/41</link>
<description>امروز دوباره متوجه شدم توی قفسه چیپس و پفک‌ها مهمون داریم. البته زیاد دم مغازه نبودم اما یه گربه پا زخمی خسته اومده بود اون پشت قایم شده بود و داداشیم گفت هرچقدر قفسه رو داشتیم تکون میدادیم و جا به جا می‌کردیم، با خونسردی تمام نشست و فقط تماشامون کرد. حالا قرار شد براش غذا ببریم و اگه تونستیم بغلش کنیم( معمولا با وجود لوس بودن نمیان یا میان هم با استرس هستن و جابه‌جایی‌شون ممکنه حالشون رو بدتر کنه) ببریمش دامپزشکی تا پاش رو چک کنه‌.</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2026 08:07:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>notesme</dc:creator>
<guid>notesme.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
</channel>
</rss>
